١- داشتم اظهارات آن زنک را علیه مجوز قرآنی چند همسری و دستور قرآنی مهریه ، تلفنی برای بزرگواری می خواندم . با پوزخند تلخی گفت : او که عددی نیست . در ضمن خیال نکنی که اینها سیاسی است ! اینها اول از لحاظ عقیدتی فاسد می شوند و بعد از لحاظ سیاسی . بعد اضافه کرد : البته اول از همه ، از لحاظ اقتصادی فاسد می شوند که عقیده شان هم خراب می شود .

آقای شریعتمداری هم گفت : یعنی - نعوذ بالله - ائمه اطهار "علیهم السلام" هم بر اساس این اظهارات ، غیر انسانی عمل می کردند ؟!

پ . ن یک : کسی نمی داند در کدام جلد از کدام مجموعه خاطرات ِ "آیت الله " هاشمی رفسنجانی درباره واکنش امام به "غیر انسانی" خواندن لایحه قصاص توسط جبهه ملی ، احتمالاً چیزی نوشته شده باشد ؟

2- یک بار دیگر هم یکی دو سال پیش در همین آب و آتش نوشتم که شعار " مرگ بر منافقین و کفار" ی که رایج است بعد از نمازها و نیز در نمازهای جمعه سر داده می شود ، بخش ِ "مرگ بر کفار" ش با هیچ کجای آموزه های دینی و اخلاقی ما نمی خواند و تعجب می کنم که چرا تاکنون هیچ امام جمعه و جماعتی به این بخش از شعار غلط مزبور اعتراض و روشنگری نمی کند ؟ آیا به صرف کافر بودن و غیر مسلمان بودن ِ کسی باید آرزوی مرگ او را بکنیم ؟ این کار ، انصافاً "غیر انسانی" است .

پ . ن دو : راستش علت اصلی اینکه بار دیگر این تذکر اخلاقی ! و مکتبی را دادم برای این است که هنوز که هنوز است من در هنگام سر دادن این شعارها پس از نمازهای جماعت ، از روی عادت از عبارت " مرگ بر منافقین و صدام" استفاده می کنم و مقادیر معتنابهی به شیوه نگاههای عاقل اندر سفیه از سوی نمازگزاران محترم ، مورد شماتت قرار می گیرم و آب می شوم و به همین دلیل روز به روز تحلیل می روم . اگر حضرت عزرائیل به سراغ ما آمد یک وقت تصور نکنید ما هم هنرمندی چیزی بودیم ها !

3- به سلامتی و میمنت ، نام شاعر پر آوازه کشورمان "فروغ فرخزاد" از کتاب شاعران بزرگ ایران و جهان حذف شد . این افتخار بزرگ را به وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی تبریک و تهنیت می گویم و انتظار دارم در کنار این دستاورد بزرگ خردمندانه ! نیم نگاهی هم به بعضی از هجویات شاعران بزرگ نمایی چون سعدی و عبید زاکانی و جلال الدین محمد مولوی و ... بیندازند و نام آنها را هم از کتاب مزبور حذف کنند تا بدین وسیله ، این کتاب شریف از لوث وجود همه شاعرانی که تعابیر و عبارات مستهجن و زشت را در اشعار خود به کار برده اند پاک شود .

 پ . ن سه : توضیحاً اینکه برای اینکه حداقل نام یک شاعر در کتاب مزبور از ایران باقی مانده باشد دور نام خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی خط بکشند و با تعابیر  می و معشوقه و عشق بازی و ... ایشان ، با اغماض برخورد کنند چرا که در غیر این صورت باید برخوردهای انتظامی و منکراتی گسترده ای با خیل عظیمی از علمای بزرگوار صورت گیرد که صورت خوشی ندارد ! 

4- با هر کس شوخی داشته باشیم با "حسین قدیانی " عزیز نمی توان شوخی داشت بخصوص اگر خاطره ای از او بخواهی نقل کنی که مناسبتی با ایام پیش رو یعنی نمایشگاه کتاب داشته باشد :

چند سال پیش ، برای کاری به منزل حسین رفته بودم . از اولی که وارد منزل او شدم ، کتابخانه بزرگ و مفصل و غنی و متنوع حسین پاهایم را سست کرد و فکر می کنم ساعتهایی را  در بو کشیدن و تنفس در آن فضا گذراندم . بسیاری از کتابها را برای اولین بار می دیدم و بسیاری خاطرات کهنه ای را در من زنده کرد ، بسیاری را ورق زدم و بخشهایی از آنها را خواندم . خلاصه در آن چند ساعتی که نفهمیدم چگونه گذشت ، حالی کردم افسانه ای .

چند روز پیش به حسین گفتم : راستی حال کتابخانه ات چطور است ؟ غم ، چهره اش را پوشاند و با لحنی سراسر حسرت گفت : فروختم ! با تعجب پرسیدم : فروختی ؟ چرا ؟ گفت : برای ازدواجم خیلی پولی در بساط نداشتم این بود که تمام آن کتابخانه ای را که دیده بودی بجز چندین جلد از آنها را فروختم تا بتوانم بخشی از مخارج ازدواج و بعد از آن را تأمین کنم . گفتم : چطور دلت آمد ؟ فکر کنم قریب به این مضمون گفت که این تصمیم ، یکی از سخت ترین تصمیماتی بود که در زندگی گرفتم و هنوز هم هر وقت به یاد آن می افتم حسرت می خورم .

من ، نه برای تسلی دادن به حسین ، از ته دل گفتم : ولی حسین ! دقت کردی از وقتی که کتابخانه را از دست دادی و از وقتی که ازدواج کرده ای ، چقدر ذوقت گُل کرده و قلمت ، روان شده و نوشتنهایت بیشتر از قبل شده به گونه ای که قابل مقایسه با قبل از این دو اتفاق نیست ؟ عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم و عسی أن تحبوا شیئاً و هو شرٌ لکم .

پ . ن چهار : این عبارت مجاهد شهید آیت الله سید حسن مدرس همیشه در ذهنم هست که به خواهر زاده اش میرزا حسین مدرس که مرتب به فکر کتاب خریدن و کتاب جمع کردن بود ، نوشته بود : " لکن شما دانسته باشید کتاب جمع نمودن غیر ِ علم فرا گرفتن است . شما تحصیل کنید کتاب ، خودش پیدا می شود .

آب کم جو ، تشنگی آور به دست

تا بجوشد آبت از بالا و پَست "

ولی خدا وکیلی ،خیلی دلم برای نمایشگاه کتاب تنگ شده است ...

پ . ن آخر : راستی ! حالا این سه چهار تا مطلب ،  چه ربطی به هم داشت ؟ یک کسی بیاد آب و آتش ما را فیلتر کند ! همه اش که نباید وبلاگهای مدرسه ما ( مدرسه عالی شهید مطهری ) ، خاطرات جبهه ، آهستان و ... فیلتر شوند . آبرو حیثیت ما پیش بچه حزب اللهی ها رفته به خدا از بس فیلتر نشدیم ! مُردیم از مثبت نویسی .

شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()